X
تبلیغات
انعکاس - فارسی
آشنایی با سایت‌های دارای کتاب‌های علمی آنلاین

دسترسی به منابع علمی برای اساتید، دانشجویان و دست‌اندرکاران فرهنگی همیشه یک معضل و دغدغه بوده و هست.

همشهری آنلاین این بار اقدام به معرفی منابع و سایت‌های دانلود کتاب‌های علمی و فرهنگی به زبان اصلی کرده است. این سایت‌ها کتاب‌های مورد نظر اساتید، دانشجویان، محققان، فرهنگیان و علاقمندان به کتاب را رایگان و در فرمت‌های گوناگونی چون؛ "پی‌دی‌اف" و "ورد" ارائه می‌دهند.

شاید این مسئله دغدغه‌ شما، دانشجوی تحصیلات عالی هم باشد . چرا که ممکن است برای دسترسی به کتاب‌های علمی روز به زبان اصلی و مرتبط با رشته تحصیلی‌تان به مشکل کمبود یا نبود، قیمت گزاف و... برخورد کرده‌ باشید.

همشهری آنلاین برای حل این مشکل، لیستی از سایت‌ها و منابع کتاب‌های آنلاین که اکثرا برای دانلود و استفاده رایگان نیز هستند، جمع‌‌آوری و معرفی کرده‌ است.

مطالعه و مراجعه به این سایت‌ها مطمعنا، دغدغه فکری شما کاهش خواهد داد.

1- سایت ebookee

"ای بوک" یک موتور جستجوی بسیار قوی کتاب در همه زمینه‌ها است. یک منبع مناسب برای دانلود کتاب‌های علمی مورد نیاز شما. همچنین این سایت دارای مجله و روزنامه و سایر نشریات سرگرم کننده و بازی است. شما می‌توانید با عضویت در این سایت به راحتی به منابعی که می‌خواهید دسترسی داشته باشید و همچنین از آخرین اطلاعات بروز شده سایت توسط ایمیل آگاهی یابید.

http://ebookee.org

2- سایت کتاب‌های رایگان Free Book Spot

این سایت منابع رایگان آنلاین در اختیار شما قرار می‌دهد. با عضویت در این سایت به راحتی می‌توانید به منابع عملی مورد نیاز خود دست یابید. این سایت یک بخش جستجو با عنوان کتاب، نویسنده، زبان و حتی شماره شابک یا ISBN دارد.

در این سایت،امکان دانلود کتاب در مباحثی نظیر برنامه نویسی، مهندسی، موضوعات علمی، داستانی و ... دارید. همچنین این سایت لینک‌های بسیار به سایت‌های مرتبط علمی دارد.

http://www.freebookspot.es

3- دانلود رایگان کتاب‌های الکترونیکی e-books Download Free

در این سایت شما می‌توانید، بهترین‌ترین کتابهای علمی و غیره را به صورت رایگان، دانلود کنید. این سایت ادعا دارد که کاربران می‌توانند بدون هیچ مشکلی هر کتابی را که می‌خواهند در این سایت جستجود کرده و به راحتی دانلود کنند.

http://www.ebooksdownloadfree.com

4- کتاب‌های الکترونیکی رایگان Free-eBooks

همانگونه که از نام و عنوان‌های این سایت‌ها آشکار است، این سایت‌ها عموما، کتاب‌های الکترونیک و آنلاین رایگان در اخیار کاربران و دانشجویان قرار می‌دهند. در این سایت علاوه بر یافتن کتب مختلف، شما قادر به دانلود مجله‌های معروف حهان نیز خواهید بود. در صفحه اول این سایت آمده است که تنها با یک عضویت ساده از دانلود کتاب‌های رایگان و بروز و جدید این سایت در همه زمینه‌های علمی، تخیلی، داستانی، درسی و... لذت ببرید.

http://www.free-ebooks.net

5- گالری پی‌دی‌اف PDF Gallery

صفحه اول این سایت آمده است که؛ با تشکر از بازدید شما، پی‌دی‌اف گالری یک مجموعه دستچین شده از منابع رایگان "پی دی افی" برای معماران و طراحان است. شما می‌توانید، از لیست منابع، پوستر، گزارش، کتابهای الکترونیک، سخنرانیها و ... به راحتی بهره برداری کنید. مسئولان این سایت تلاش می‌کنند که هر هفته مطالب را بروز کرده و مطالب تازه‌ای به آن اضافه کنند.

http://www.pdfgallery.net

6- کتاب‌های کامپیوتری Free Computer Books

در این سایت می‌توانید کتاب‌های مختلف کامپیوتری، شبکه اینترنتی، موبایل و... را جستجو کرده و دانلود کنید. دسته بندی ایده آل این سایت یک مزیت خوب برای کاربران است.

این سایت علاوه بر داشتن ۱۲ بخش اصلی، شامل ۱۵۰ زیر دسته مختلف است که برای یافتن کتاب مورد نظرتان بسیار راهنمای خوبی خواهند بود. این سایت اجازه دانلود مجلات به نام، آی تی را هم به شما می‌دهد.

http://freecomputerbooks.com

7- فهرست راهنمای کتابهای آنلاین E-Books Directory

صفحه اول این سایت نوشته است؛ خوش‌آمدید. ما در اینجا، دقیقا 7826 کتاب‌های رایگان آنلاین در 634 دسته داریم. به عبارتی این سایت حاوی لیست بزرگی از کتاب‌های رایگان در موضوعات مختلف است. موضوعاتی چون؛ مهندسی، بازی‌های ذهنی و هوش، هنر و عکاسی، بیوگرافی‌ها، فیزیک، ریاضیات و...

http://www.e-booksdirectory.com

8- سایت بوک بوت Book-Bot

"هزاران کتاب را رایگان بخوانید." این شعار سایت است. همچنین در این سایت آمده است که ما 14571 کتاب و مواردی در ارتباط با آنها داریم. برخی از این کتاب‌ها بسیار شهرت دارند. اگر شما می‌دانید به دنبال چه می‌گردید، کافی است به بخش جستجوی ما در بالای صفحه مراجعه کنید در غیر اینصورت می توانید به راحتی بر اساس فهرست نویسنده‌ها یا عناوین، کتاب مورد نظر را انتخاب کنید. همچنین این سایت دارای لینک‌های مفیدی به سایت‌های مرتبط چون آمازون و... دارد.

http://www.book-bot.com

9- سایت کتاب گلاتون book glutton

سایت کتاب گلاتون شما را به درون کتاب‌های دیجیتال متصل می‌کند. شما از هر سایت اجتماعی می‌توانید به این سایت متصل شده و با کتاب‌ها و افرادی که در این سایت عضو هستند، ارتباط داشته، بحث،گفتگو و تبادل نظر کنید. در این سایت شما می‌توانید کتابخوانی گروهی و همزمان با دوستانتان داشته و در هر فصل آن با هم چت کنید. شما می‌توانید در هر بخش از کتاب نظرتان را به صورت مکتوب بر روی همان بخش نوشته و با دوستانتان به اشتراک گذاشته و پاسخ دریافت کنید. این سایت بیشتر یک انجمن کتاب‌خوانی آنلاین است.

http://www.bookglutton.com

10- سایت کتاب‌های آفریقا Africana books
سایت کتاب‌های آفریقا یک سایت فعال در ارائه مجموعه گسترده‌ای از کتاب‌های 200 سال پیش تا کنون درباره قاره آفریقا، آفریقای جنوبی و ... است. لیست کتاب‌ها در سمت راست صفحه قرار دارد که با یک جستجوی ساده می‌توانید به متون آنها دست یابید. هر گونه اطلاعاتی در باره قاره، کشور، مردم، جغرافیا، فرهنگ و... آفریقا را در این سایت بدست خواهید آورد. حتی شما می‌توانید مطلب و کتاب مورد نظر خود را توسط ایمیل از وب‌مستر این سایت بخواهید. آنها طی دو هفته به شما پاسخ خواهند داد.

http://www.africanabooks.com

11- سایت کتابخانه. ای. اس. سی. ای Asce library

این سایت مربوط به کتاب‌های مهندسی عمران و راه و ساختمان است. بخش جستجوی این سایت شما را سریعتر از آنچه که فکر می‌کنید به هدفتان می‌رساند. این سایت علاوه بر کتاب‌ها و مجلات آنلاین شما را با استانداردهای جهانی در زمینه کاریتان و پروژه‌های در حال ساخت و آخرین پروژه‌های در حال بررسی یا تمام شده آشنا می‌سازد. برای استفاده از مقالات و سایر امکانات روز دنیا، کافی است در این سایت عضو شوید.

http://ascelibrary.org

12- سایتکتاب‌های تکنولوژی روز Free Tech Books

این سایت کتاب‌های آنلاین رایگان در زمینه علوم کامپیوتر، مهندسی، برنامه نویسی، کتابهای درسی، جزوه و... است که همه آنها از نظر قانونی آزادانه در دسترس شما قرار گرفته است. در این سایت، تنها با اشاره به یک کتاب، شما به خود کتاب، متن، سند و مدارک، حاشیه‌ها و یا یادداشت‌های مربوط به آن دسترسی خواهید داشت.

http://www.freetechbooks.com

13- سایت صفحه‌های کتاب‌های آنلاین online books library

این سایت هم به نظر یک کتابخانه آنلاین است. در معرفی سایت آمده است، بیش از یک میلیون کتاب تحت وب به صورت رایگان در اختیار شما است. هر هفته یک بار سایت بروز می‌شود. شما می‌توانید از کتاب‌های الکترونیک ما در هر زمینه‌ای که می‌خواهید، دانلود کرده مطالعه کنید. علاوه بر آن، این سایت دارای خبر‌های روز در باره آخرین کتاب‌های منتشر شده یا در دست انتشار، خبر‌هایی در باره نویسنده‌گان به نام و....است.

http://onlinebooks.library.upenn.edu/

14- سایت کتابخانه دیجیتالی اسکرایبد Scribd

این سایت واقعا یک کتابخانه دیجیتال بزرگ است. این سایت به شما اجازه خواندن آنلاین، پرینت گرفتن کتاب و به اشتراک گذاشتن کتاب و سایر اطلاعات را می‌دهد. این سایت صفحه اصلی خود را تنها با جلد کتاب‌های مختلف در زمینه‌های ادبی، علمی، هنری، آشپزی و... تزیین و پر کرده است. شما تنها با یک اشاره به درون کتاب مورد نظر وارد خواهید شد. این سایت برای به اشتراک گذاشتن فایل‌ها با فرمت‌های مختلف چون؛ وورد، اکسل، پاورپوینت و پی دی اف بسیار مناسب است.

http://www.scribd.com/

15- سایت رایگان کتابهای الکترونیک آنلاین online free ebooks

در معرفی سایت آمده است؛ این سایت شامل مجموعه‌ای بی‌نظیر از اطلاعات عمومی و کتاب‌های موجود در اینترنت است. ما نه با نویسندگان و نه با ناشران وابسته به آنها ارتباط داریم و نه مسئول محتوای کتابها و تغییرات آنها هستیم. ما تنها یک سایت دانلود رایگان کتاب‌های الکترونیکی هستیم . مجموعه بزرگی از کتاب‌ها در زمینه‌های بازرگانی، مهندسی، سخت افزار، برنامه نویسی و ... در قالب‌‌های مختلف به علاقمندان ارائه می‌دهیم.

http://www.onlinefreeebooks.net/

16- سایت رایگان کتاب‌های الکترونیک Get free ebooks

این سایت ادعا دارد تمامی کتاب‌های که شما نیاز دارید را دارد. این سایت نام ونمایی از جلد کتاب و خلاصه‌ای از کتاب را قبل از ارائه کامل کتاب در دسترس کاربران قرار داده است. این سایت در زمینه‌های مختلفی از قبیل؛ ادبی، داستانی، کامپیوتر، برنامه نویسی، علمی، هنری و...کتاب و مطلب دارد. دسته بندی مطالب و موضوعات این سایت بسیار جالب است. این سایت برای گروه‌های سنی، شغلی و جنسیتی مانند؛ کودکان، نوجوانان، سالمندان، زنان، نظامیان و...کتاب و مطالب را دسته بندی کرده است.

http://www.getfreeebooks.com

17- سایت دانش رایگان Know Free

این سایت یک وب پورتال با شعار "دانش رایگان است"، برای کاربرانش امکان دریافت کتاب‌های الکترونیکی را ازاد و رایگان قرار داده است. این سایت آموزش تصویری دانلود کتاب و استفاده از سایت را در اختیار کاربران خود قرار داده است. بنا به گفته مسئولان این سایت اوایل سال 2006 آغاز به کار کرده است. و تا کنون سالهای بسیاری را در راه توسعه این کارصرف است. شما می‌توانید از این سایت، همه چیز رایگان دانلود کنید. هدف فروش یا استفاده برای اهداف تجاری از این سایت را از خود دور کنید.


http://knowfree.net

18- سایت کتاب‌های الکترونیکی Zapret

زاپرت یک سایت کتاب روسی است. یکی از معروف ترین سایت‌های رایگان دانلود کتاب ... این سایت دارای سیستم واحد اطلاعات خودکار" است . این سایت کتاب‌های الکترونیکی را در فرمت‌های PDF و DOC ارائه می‌دهد. اطلاعات و کتاب‌های این سایت بعد از بررسی و با محدودیت‌های خاص برای استفاده کاربران قرار می‌گیرد. این سایت در زمینه ارتباطات، اینترنت، دیجیتال و...کتاب‌های رایگان و با قالب فرمت بالا ارائه می‌دهد.

http://www.zapret-info.gov.ru

19- سایت ای بوک لابی EBook Lobby

این سایت یکی از سایت‌های نه چندان کامل و قوی است. با این وجود، این سایت دارای نظمی منسجم برای کاربران در خصوص جستجوی کتاب مورد نیاز است. دسته‌بندی موضوعی و زیر شاخه‌های آن کمک شایانی در جستجوی شما خواهد بود. این سایت کتاب‌های الکترونیکی رایگان را در یک دسته بندی مناسب چون؛ کسب و کار، هنر، ادبیات، علمی، محاسبات، آموزش و پرورش و... قرار داده است.

http://www.ebooklobby.com

20- سایت رایگان کتاب‌های کامپیوتری آنلاین Online Programming Books

این سایت میزبانی فهرستی از کتاب‌های آنلاین و کتابها که توسط ناشران و نویسندگان در وب سایت خود ارائه داده‌اند، است که بصورت کاملا قانونی و رایگان در اختیار کاربران قرارداده شده است. انتشار جزوه‌ها و کتاب های رایگان آنلاین و کتابهای مربوط به فناوری اطلاعات، علوم کامپیوتر، اینترنت، کسب و کار، بازاریابی، ریاضی، فیزیک، فنی و مهندسی، الکترونیک و علوم و.. همه در اختیار کاربران است.

http://www.onlineprogrammingbooks.com/

21- سایت کتاب‌های الکترونیکی Memo ware

این سایت دارای هزاران کتاب الکترونیکی در زمینه‌های مختلف علمی، ادبی، هنری و ... است. این سایت دارای دسته بندی منظم بر اساس موضوعات مورد نیاز دانشجویان و متخصصان تهیه کرده است. این سایت همچنین دارای خبرنامه در زمینه آخرین کتاب و ویرایش آن است. سایت برای سهولت کار از کاربران خواسته است، متن ارائه شده برای راهنمایی را به دقت مطالعه کنند. قالب ارائه شده در این سایت پی دی اف است. کاربران به این نکته توجه کنند.

http://www.memoware.com/

22- سایت کتابخانه‌ای Baen

این سایت بر اساس "تاریخ" کتاب‌های الکترونیک خود را دسته‌بندی کرده است. یعنی اگر تنها تاریخ انتشار کتاب مورد نظر خود را بدانید می توانید به راحتی این کتاب را در این سایت جستجو کنید. در این سایت هم کتاب‌های قدیمی و چاپی و هم کتاب‌های الکترونیک و آنلاین هر دو ارائه می‌شود. کافی است با عضویت کتاب مورد نظر خود را سفارش دهید. کتاب‌های خطی را باید از سایت خریداری کنید. ولی کتاب‌های الکترونیک را می‌توانید، به راحتی جستجو کرده و به صورت رایگان مطالعه کنید.

http://www.baen.com/library

همشهری آنلاین


برچسب‌ها: سایت
+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 92/02/08 و ساعت 14 |
 رستاخيز كلمات: درس‌گفتارهايي درباره نظريه ادبي صورتگرايان روس
نويسنده:محمدرضا شفيعي‌كدكني
ناشر:

سخن

512 صفحه

 

حرفه: داستان‌نويس 1 

مترجم:عليرضا كيواني‌نژاد
مريم كهنسال‌نودهي
ناشر:

زاوش

202 صفحه

 

رمان تاريخي
نويسنده:گئورگ لوكاچ
مترجم:شهلا فيلسوفي
ناشر:

اشاره

632 صفحه

 

از قصه به رمان: بررسي اميرارسلان به منزله متن‌گذار از دوران قصه به عصر رمان
نويسنده:هادي ياوري
ناشر:

سخن

320 صفحه


برچسب‌ها: کتابخانه
+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 92/01/06 و ساعت 10 |
  فرهنگ مصور هنرهاي تجسمي (معماري، پيكره‌سازي، نقاشي) = معجم الفنون التشكيليه (العماره، النحت، الرسم): عربي - فارسي، فارسي - عربي 
نويسنده:هدا قرئلي
ماجد نجاريان
ناشر:

دانشگاه آزاد اسلامي (نجف آباد)

آموزش مقدماتي زبان فارسي (براي عرب‌زبانها) تعليم الفارسيه للمبتدئين

نويسنده:حسين هاجري
ويراستار:سيمين هاشمي
ناشر:

سازمان‌ مطالعه ‌و تدوين‌ كتب‌ علوم ‌انساني ‌دانشگاهها (سمت)


برچسب‌ها: کتابخانه
+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/12/07 و ساعت 16 |
مهارت نوشتن
نويسنده:نعمت‌الله ايران‌زاده
نويسنده:مريم شريف‌نسب
ناشر:

پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

 

اللغه العربيه بين الكتابه و الدراسه

نويسنده:مهدي ممتحن

ناشر:

لوح محفوظ


برچسب‌ها: کتابخانه
+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/12/05 و ساعت 9 |
نود و پنجمین شماره ماهنامه آموزشی اطلاع رسانی «معارف» به صاحب امتیازی معاونت امور دفاتر، اساتید و مبلغان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها منتشر شد.

خير كثيـــــــــــــــر
بيش از اين آب را گِل نكنيم!
تحليل بطون قرآن
ملاصدرا و ما ادراک ما ملاصدرا؟!
برهان در قرآن
ظرفيت‌ و ظرافت حكمت اسلامي
اسلاميّت فلسفه از منظر حكيم آيت‌الله جوادي آملي
چيستي و چرايي مدعاي جريان نوتفكيك
بوستان حكمت اسلامي
پايگاه‌هاي مجازي حكمت و فلسفه
اخبار حكمي
منادي وحدت ؟!
حسنة دهر (بزرگداشت عارف كبير آيت‌الله حاج سيدعلي‌آقا قاضي)
«اخلاق الاهي»
رابطه اجتهاد و مصلحت از ديدگاه امام خميني(ره)
کتاب‌شناسي آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي در دوران مبارزه
مبارزان اخوان‌المسلمين و انقلاب اسلامي
چند و چوني درباره كتاب «انقلاب اسلامي ماهيت، زمينه‌ها و پيامدها»
زبان فارسي و توليد ملي
تبليغ راشد (به ياد مبلغ ماندگار استاد شيخ حسينعلي راشد)
چند و چوني درباره «فصلنامه مطالعات تفسيري»
مفهوم آزادی و مناقشات آن
جانب هنجاری تلقی اسلامی از آزادی
آزادي سياسي در قرآن كريم
مراتب اندیشه آزادی
آزادی اندیشه و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران
بررسی مقایسه‌ای مبانی اندیشه‌ای و كاركردهای مفهوم آزادی در انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران
عايق كننده‌ها از سوي متكلم (بخش دوم)
چتر معارف بر محيط دانشگاه
استاد معارف، بايد مدرنيته را بشناسد!
آثار علمي اساتيد
اخبار فرهنگي ايران و جهان
اخبار نهاد
مقالات رسیده

http://www.maarefmags.com/

+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/12/02 و ساعت 12 |
فيلمنامه‌نويسي شخصيت‌محور
نويسنده:اندرو هورتون
مترجم:ستاره پيرخدري
ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، مركز تحقيق و توسعه علوم انساني

 

استانبول: خاطرات و شهر

نويسنده:اورهان پاموك

مترجم:شهلا طهماسبي
ويراستار:علي كاتبي
ناشر: نيلوفر

 

فرانكفورت
نويسنده:نيكو زهادي
ناشر: موسسه انتشارات فرهنگ رسانه پويا


برچسب‌ها: کتابخانه
+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/11/29 و ساعت 11 |

مهدی آوینی، پیشکسوت مهندسی معدن در گفت‌وگو با «دنياي اقتصاد» روايت كرد- بخش نخست
از «قورخانه» تا معادن

عكس: آكو سالمي
عليرضا بهداد
وارد خانه که شدم چشمم به کتابخانه‌ای افتاد که عکس شهيد «مرتضی آويني» روی یکی از قفسه‌ها خودنمایی می‌کرد. کتابخانه پر بود از گزارش‌های «آوینی پدر» درباره معادن ایران. از زغال سنگ گرفته تا فسفات!


تعدادی هم از کتاب‌های مرتضی لابه‌لای این همه گزارش تخصصی به چشم می‌خورد. تا روز مصاحبه نمی‌دانستم این مهندس 92 ساله که نامش را در لیست مصاحبه‌شوندگان طرح تدوین تاریخ شفاهی صنعت و معدن ایران گذاشته بودم، پدر شهید مرتضی آوینی است. گفت‌وگو در یکی از روزهای رمضان تابستان امسال برگزار شد. مهندس در این روزها بیشتر اوقات را در خانه می‌گذراند. همسرش نزدیک یک سال می‌شود که از دنیا رفته. اما خانه‌نشینی‌اش تنها به استراحت نمی‌گذرد و هنوز هم کار می‌کند. علاقه زیادی به طراحی معدن دارد. گفت‌وگو را که شروع کردیم با حافظه‌ای بسیار خوب خاطراتش را به یاد آورد.
***
متولد چه سالی هستيد؟
متولد آذر 1300 در شهر ری هستم. در سال 1322 ليسانس مهندسی گرفتم. در شهر ری به مدرسه‌ای می‌رفتم كه دبيرستان نداشت. در دوره دبستان يك سال را جهشی خواندم و شش سال را در عرض پنج سال به پايان رساندم. سال 1312 در دارالفنون تهران امتحان نهايی دادم و وارد دبيرستان شدم، اما پدرم گفت كافی است، دیگر نمی‌خواهد درس بخوانی (با خنده). يك برادر بزرگ‌‌تر دارم كه در آن زمان در صنايع دفاع، معروف به قورخانه، که اول خيابان خيام بود، دوره مي‌دید. گفتند تو را هم به قورخانه مي‌فرستیم. 13 ساله بودم كه به آنجا رفتم. لباس نظامی مخصوص هم داشتيم. در قورخانه سه چهار ماه بيشتر نبودم چون من را بيرون كردند؛ در واقع رضاشاه من را بيرون كرد (با خنده). يك روز رضاشاه برای بازدید آمد سر كلاس و من هم كه كوچك‌تر بودم، ردیف جلوی کلاس مي‌نشستم. كاملا در خاطرم هست كه وقتی چشمش به من افتاد لبخند زد. بعد كه بازدید تمام شد و او از کلاس بيرون رفت، به ما خبر دادند كه به محوطه عمومی قورخانه برويم و صف ببنديم چون رضاشاه می‌خواهد همه را ببيند. در میان جمع دو سه نفر از ما جثه كوچك‌تری داشتیم و در تهِ صف ايستاده بوديم. وقتی رضاشاه آمد و ما را ديد، گفت اين سه نفر آخر به درد این كار نمی‌خورند؛ بیندازيدشان بيرون (با خنده). خلاصه ما را بيرون كردند و من در سال 1313 بيكار شدم و باز نزد پدرم برگشتم.
ايشان چه‌كاره بودند؟
پدرم مغازه خواربار فروشی داشت. او به من گفت همین جا بمان و به من کمک کن و به اين ترتيب شاگرد بقالی شدم (با خنده). سال بعد دیگر نتوانستم تحمل كنم و به او گفتم که من حتما بايد برای ادامه تحصیل به دبيرستان بروم. پدرم به‌ناچار من را به دبيرستان پهلوی در خيابان ری برد و ثبت‌نام كرد. شش سال دبيرستان را در مدت پنج سال به اتمام رساندم؛ چون سال اول شاگرد اول شدم، ناظم مدرسه به من گفت در تابستان درس‌هاي كلاس هشتم را بخوان و شهريور اينجا ثبت‌نام كن تا من تو را به كلاس نهم ببرم. من هم همين كار را كردم، ولی ايشان بدقولی كرد و من را به كلاس نهم نبرد. وقتی به معلمم، كه برادر دكتر غلامحسين مصاحب بود، قضيه را گفتم، ايشان به من گفت تو را به يك مدرسه ديگر می‌برم. آقای مصاحب من را همراه خودش به یک مدرسه ملی برد. آن زمان مدارس ملی برخلاف الان چندان مورد توجه نبودند؛ يعنی مدارس دولتی اهمیت بیشتری داشتند. در آن مدرسه من را به عنوان دانش آموز کلاس نهم پذیرفتند. همان سال هم در دارالفنون از من امتحان گرفتند و من موفق شدم ديپلم سوم متوسطه را بگیرم. بعد، مدرک قبولی ام را برداشتم و دوباره رفتم در دبيرستان دولتی پهلوی ثبت نام کردم. سر كلاس چهارم نشستم و نيمه دوم سال 1318 از دبيرستان فارغ‌التحصيل شدم. در سال 1319 هم در دانشكده ثبت‌نام كردم.
چطور وارد رشته معدن شديد؟
بعد از گرفتن ديپلم تصميم گرفتم پزشکی بخوانم، اما با يكی از دوستانم به نام مهندس فیاض، كه در قيد حيات است، رفتيم به سمت معدن.در آن زمان بدون كنكور می‌توانستيم در این رشته درس بخوانیم.
در دارالفنون بوديد؟
خير؛ بعد از اتمام دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی به هنرسرای عالی كه الان به دانشكده علم و صنعت (در نارمك) معروف است، رفتم. آن زمان هنرستان عالی در خيابان قوام‌السلطنه بود. خلاصه در آن هنرستان که دوره‌اش هم سه سال بود ثبت‌نام کردیم. در طول اين سه سال هم كارهای علمی داشتیم و هم پروژه‌هاي عملی، اما بيشتر درس مي‌خوانديم. بيشتر مهندسانی كه در آنجا درس می‌دادند، تحصيلكرده فرانسه بودند.
آن زمان که شما در هنرستان عالی مهندسی معدن را شروع کرديد، اسم رشته‌تان مهندسی معدن بود؟
بله؛ البته فقط يک دوره مهندسی معدن ايجاد شد، یعنی همان سه سالی که ما در هنرستان درس خواندیم این رشته تدریس شد. در دانشنامه‌ای که به ما دادند عنوان مهندسی معدن قيد شده بود.
گرایش‌هاي استخراج و اکتشاف آن زمان جدا نبود؟
خير؛ هر دو تحت نام مهندسی معدن تدریس مي‌شد.
نام استادانتان يادتان هست؟
بله؛ مهندس نصرالله محمودی كه در رشته معدن معروف بود و هر سال به معادن زغال فرانسه می‌رفت و به هر مورد جديدی كه برمی‌خورد، يادداشت می‌‌كرد و به دانشجويانش درس می‌داد. ايشان بعدها در خيابان شريعتی مغازه بزازی باز كرد! همسرش هم فرانسوی بود. خاطرم هست در آن زمان هر وقت سوالی برايم پيش می‌آمد، به سراغ ايشان می‌رفتم. در آنجا روزی هشت ساعت درس می‌خوانديم و البته قسمتی از درس ما به كارهای عملی اختصاص داشت. تابستان‌ها در معادن زغال‌سنگ شمشك و در معدن مس عباس‌آباد كارآموزی می‌كرديم.
حضور در بازار كار
بعد از تمام شدن تحصيلاتم در اواخر سال 1322 مهندس شدم. آن زمان ایران درگیرِ جنگ بود. در سال 1323 نوعی بيماری (اسمش در خاطرم نيست) که به عفونت گلو مربوط می‌شد شايع شده بود و من هم به آن مبتلا شدم.
همان سال به دنبال کار بارها به وزارتخانه‌های مختلف مراجعه كردم. از طرف آقای فيروزآبادی، ریيس بيمارستان فيروزآبادی در شهر ری، به ریيس بخش استخدام در وزارت معدن نیز معرفی شدم و او سفارش کرد که من را استخدام کنند؛ ولي من را سر دواندند و گفتند کاری برای شما نداريم. بالاخره در بين رفقایم، يکی دو نفر که دانشجوی دانشکده پليس بودند، وقتی فهميدند که من بيکارم، پيشنهاد کردند در دانشکده پليس ثبت‌نام کنم. گفتم آنجا ديپلم مي‌خواهند نه ليسانس، گفتند برای ليسانس هم مزايايی قائل می‌شوند. پس با تشويق دوستانم در آنجا ثبت‌نام کردم. در سال‌های 1324 و 1325 دوره نظام‌وظيفه را گذراندم و بعد هم با درجه ستوان دوم پليس بيرون آمدم و چون ليسانس داشتم يک سال بعد ستوان يکم شدم؛ يعني در حقيقت من در سال 1326 ستوان يکم شهربانی بودم. آن زمان در شهربانی کل کشور احتمالا تنها من مدرک ليسانس داشتم. بعد از آن شغل خوبی در دفتر شهربانی به من واگذار شد و بعد از چند سال با درجه سروانی، آجودان ریيس شهربانی و بعد آجودان کل ریيس شهربانی شدم. آجودان کل معمولا مختص درجه‌‌های سرهنگ و سرتيپ بود.
استعفا از شهرباني
بعد از مدتی در محيط نظامی دچار ناراحتی‌هايی شدم. متوجه شدم اصولا جای من در چنین محيطی نيست و نمی‌توانم تحمل کنم. پيش ریيس شهربانی رفتم و خواهش کردم من را به سازمان برنامه منتقل کنند. با درخواستم مخالفت شد. حتی آقای علوی‌مقدم، ریيس شهربانی که درجه سرلشكری داشت، گفت مگر سيب سرخ برای دست چلاق خوب است؟ مقصودش این بود که جای من همان جا در شهربانی است. وقتي ديدم با خواسته من موافقت نمی‌کنند، با اينکه آن زمان رتبه هفتم اداری داشتم، تقاضای استعفا کردم. گفتند چرا؟ گفتم من شهربانی‌چی نيستم و نمي‌توانم اينجا بمانم. ايشان گفت من با سرنوشت يک جوان بازی نمی‌کنم و با درخواستم موافقت کرد. پس از آن به سازمان برنامه در ميدان بهارستان منتقل شدم و به شرکت سهامی کل معادن که جزو سازمان برنامه بود، رفتم.
از زمان حمله متفقين چيزی در خاطرتان هست؟
در سال 1320 سال اول دانشكده بودم که يك روز گفتند امروز رضاشاه استعفا داده و قرار است به جزيره سنت‌موريس منتقلش كنند. يادم است آن زمان به اين مسائل كاری نداشتم و دنبال درس خواندن خودم بودم. تنها چيزی كه در خاطرم مانده اين است كه يك‌بار كه بيرون از خانه بودم، تعدادی از افسران ارشد ارتش‌ را در حال فرار دیدم.
از آقای ابتهاج در سازمان برنامه چيزی در خاطرتان هست؟
من ايشان را نديدم. آن زمان با آقای قراگُزلو، مديرعامل شركت معادن، تماس داشتم. در خمين كه بوديم، يك روز آقای ابتهاج برای ديدن معدن آمد و از برخی تاسيساتی كه آن زمان در آنجا ساخته شده بود بازديد كرد و خيلی خوشش آمد و به آقای قراگُزلو 25000 تومان پاداش داد.
از دوره آقای مصدق چه خاطراتی داريد؟
در زمان دولت آقای مصدق افسر شهربانی بودم. فقط يادم است يك روز تيمسار علوی‌مقدم، كه من آجودان كل ايشان بودم، گفت که يك نامه دارد و من بايد آن را به دست مصدق برسانم. شايد سال 1329 بود. من نامه را با همان لباس نظامی به منزل مصدق بردم و خواستم داخل بروم كه يك‌دفعه آقای مصدق از راهروی ديگری آمد و به هم برخورد كردیم. ايشان از من معذرت‌خواهی كرد. من گفتم جناب آقای مصدق، يك نامه از ریيس شهربانی برای شما دارم و نامه را به ايشان تحويل دادم. فقط همین در خاطرم هست.
من و افشار طوس
يك خاطره هم از آن دوران برايتان نقل می‌كنم. در زمانی كه آجودان كل بودم، مدتی با آقای افشارطوس كه ریيس شهربانی كل تهران بود كار می‌كردم. بخشی از كار آگاهی را به من واگذار كرده بودند و من كارهای محرمانه آنجا را انجام می‌دادم. یک بار سرهنگی كه آن زمان آجودان آقای افشار‌طوس بود به من زنگ زد و گفت آقای افشارطوس گفته‌اند ساعت 9 در دفتر ايشان باشيد. من در شهربانی خيلی مشغله داشتم و از 7 صبح تا 12 شب كار می‌كردم. خلاصه ساعت 9 به دفتر آجودان رفتم و تا 9:30 شب منتظر آقای افشارطوس شدم. ایشان نیامد و من به آجودان گفتم که خسته شده‌ام و حالا كه آقای افشارطوس نيامدند من به خانه می‌روم. يك وسيله در اختيار من گذاشتند و من به خانه‌مان در شهرری رفتم. آقای افشارطوس حدود پنج دقيقه بعد از رفتن من به دفتر آمده و سراغ من را گرفته بود. آن زمان به من سروان مهندس آوينی مي‌گفتند؛ چون در كل شهربانی مهندس دیگری نداشتند. آجودان گفت که ايشان منتظر شما شدند و پنج دقيقه پيش رفتند. سپس افشارطوس به ميدان بهارستان، كلانتری 1 می‌رود و اسلحه‌اش را درمی‌آورد و به راننده مي‌گويد تو اينجا منتظر باش، من در اين خيابان كار دارم. آنجا خيابان صفی‌عليشاه بود و منزل شخصی به نام حسين خطيبی در آنجا بود. خطیبی از آقای افشارطوس دعوت كرده بود، ايشان به داخل كوچه می‌رود و چون نمی‌تواند خانه را پيدا كند، از يك بقالی سراغ منزل آن شخص را مي‌گیرد. به هر حال خانه را پيدا می‌كند. افسران دیگری هم به منزل حسین خطیبی دعوت شده بودند. چیزی نمی گذرد که خطیبی همه افسران از جمله افشارطوس را با اتر بيهوش می‌كند و بعد می‌كُشد و به غار تَلو می‌برد. حالا حساب كنيد اگر من با ايشان رفته بودم شايد كشته می‌شدم (با خنده).
صبح روز بعد ساعت 7 وارد شهربانی شدم و ديدم خيلی شلوغ است. ساعت 3 نيمه‌شب گذشته، همسر تيمسار به آجودان زنگ زده و سراغ همسرش را گرفته بود و اطلاع داده بود كه ايشان هنوز به منزل برنگشته است. خلاصه همه به تكاپو افتاده بودند. از آجودان ايشان پرسيده بودند چه كسی به آقای افشارطوس نزديك بود و ايشان من را معرفی كرده بود. ساعت 7 كه سر كار رفتم، به من تلفن زدند و خواستند به يك جلسه بروم. وقتی وارد جلسه شدم، وزير كشور، ریيس كل ژاندارمری، ریيس آمار و بقيه را ديدم که منتظر من بودند. از من پرسيدند كه از افشارطوس چه خبری داری و من هم جريان شب قبل را برای آنها توضيح دادم. به من ماموريت دادند كه حسین خطیبی را پیدا کنم و من بعد از مدتی جست‌وجو این شخص را پیدا کردم.
در كودتای مصدق كجا بوديد؟
در شهربانی، اداره راهنمايی و رانندگی. در ميدان توپخانه بودم و فقط چند بار از بالا نگاه كردم و ديدم خيلی شلوغ است. ديدم آقايی را با لگد می‌زنند. دويدم پايين و دليل كارشان را پرسيدم. بعد متوجه شدم ايشان همان آقای مصاحب، معلم من، هستند. حالا نمی‌دانم ايشان چه چيزی گفته بود؛ لابد از مصدق طرفداری كرده بود. به هر حال ايشان را نجات دادم.
طرفدار دولت مصدق هم نبوديد؟
نه، من طرفدار طيف خاصی نبودم و فقط كار خودم را انجام می‌دادم.
فرمودید پس از اینکه از شهربانی بیرون آمدید به سازمان برنامه رفتید و در بخش معدن این سازمان مشغول کار شدید. مسوول مستقیم‌تان آن موقع چه کسی بود؟
مديرعامل شرکت سهامی کل معادن آقای مهندس قراگُزلو بود. ايشان تا سه سال پيش هم در قيد حيات بود و در 97 سالگی فوت کرد. در آن زمان خمين و گلپايگان چند معدن را زير پوشش داشتند؛ معادن سرب و روی. در خرداد سال 1333 به آنجا رفتم و کار معدن را از آنجا شروع کردم. در آن زمان سه فرزند داشتم و با اتوبوس خانواده‌‌ام را همراه با خودم به خمين بردم. فرزند بزرگم، مرتضی، آن زمان حدود هفت سال داشت. وقتی به معدن خمين رفتم به من حکم معاونت دادند. رییس معدن هم آقای مهندس يغمايی بود که ايشان هم فوت کرده‌اند. من برای اينکه بتوانم به کارهای معدن آن طور که بايد وارد شوم، با توجه به اينکه مدت‌ها از زمان دانشگاه رفتن من گذشته بود و بسیاری چيزها را فراموش کرده بودم، در نزديکی‌های معدن چادر زدم و همان جا ساکن شدم و برای خانواده‌ام در خمين منزلی تهيه کردم که در آنجا زندگی کنند. تا معدن لکان حدود 35 کيلومتری فاصله داشتيم. در آنجا مرتبا به معدن سرکشی می‌کردم و کارهای لازم را انجام می‌دادم. حتی در خاطرم هست مهندس ميناسيان مهندس نقشه‌بردار آنجا بود که من از او نقشه‌برداری ياد گرفتم و باز يادم است که آن موقع مهندسی که در دانشکده هم معلم ما بود و متاسفانه اسم ايشان در خاطرم نمانده است، برای بررسی معدن آهن شمس‌آباد پیش ما آمد. نمی‌دانم که اين معدن هنوز کار می‌کند يا نه؟
معاونت معدن زغال اليکا
من تا سال 1335 در آنجا بودم تا اينکه حکم معاونت معدن زغال اليکا را که در مسير چالوس بود، به من دادند و خواستند به آنجا بروم.
من از معدن اليکا، که معدن زغال‌سنگ بود، خوشم نمی‌آمد و بيشتر دوست داشتم روی فلز کار کنم. خانواده‌‌ام را همراه خودم بردم؛ ولي حدود يک ماه بيشتر آنجا نماندم.
در تهران شرکت سهامی کل معادن دو قسمت فلز و زغال داشت که هر کدام ریيس مستقلی داشت. روسای اين شرکت آقايان مهندس خادم و مهندس زاوش بودند. مهندس خادم از مهندسان تحصيلکرده فرانسه بود و بنيانگذار سازمان زمين‌شناسی هم هست. ايشان ریيس قسمت فلز بود و آقای زاوش ریيس قسمت زغال. اين دو نفر بر سر بردن من به بخش‌های خودشان با هم رقابت می‌کردند. خواستم به من فرصتی بدهند تا مطالعه کنم و بعد جواب بدهم که مهندس زاوش به من گفت سمت رياست معدن اليکا را به بنده واگذار خواهد کرد؛ اما من بدون اينکه به ايشان چیزی بگويم نزد آقای خادم رفتم و برای کار در آن بخش اعلام آمادگی کردم. ايشان حکمی برای من نوشت و من را به ریاست معدن مس بايچه‌باغ منصوب کرد. اين معدن بين ميانه و زنجان واقع بود و من در شهريور سال 1335 به آنجا رفتم.
سه سال در این معدن مشغول به کار بودم. در اين مدت کارهايی انجام دادم تا میزان توليد را بالا ببرم. از جمله، میز شن شویی برای سرب در این معدن نصب کرديم. به دلیل بالا رفتن سطح توليد در بایچه باغ، هيات‌مديره از من بسیار راضی بودند؛ ولی کسی در طول این سه سال به من سر نزد و فقط به صورت مکاتبه‌ای با من ارتباط داشتند. بعد از سه سال، چهار نفر از اعضای هيات ‌مديره برای بازدید از معدن به بایچه باغ آمدند که آقايان خادم و زاوش هم جزوشان بودند و بعد از چند روز که خواستند به تهران برگردند، گفتند برای اين مدت که در اينجا کار کرده‌ايد برای شما پاداشی تدارک ديده‌ايم. بعد پاکتی به من دادند و گفتند اين پاداش شما است. با خودم فکر کردم لابد اين پاکت محتوی پول است (با خنده)، اما بعد ديدم که حکم انتقال بنده به کرمان است. ریيس معادن کرمان شده بودم و معادن زيادی هم در کرمان وجود داشت.
مرتضي تدريس مي‌كند
اين را هم بگويم که در بايچه‌باغ مدرسه وجود نداشت و آن زمان پسر بزرگم مرتضی بايد به کلاس سوم ابتدايی می‌رفت و پسر ديگرم مسعود (که الان در آمريکاست) بايد در کلاس اول ابتدايی ثبت‌نام می‌کرد. به هر حال از اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) زنجان اجازه گرفتم و يك مدرسه تاسيس كردم. مرتضی و من آنجا معلم بوديم و ریيس حسابداری معدن هم در این مدرسه درس می‌داد.
يعني فرزند شما مرتضی در سن كودكی تدريس مي‌كرد؟
بله؛ وقتی به سال چهارم دبستان رسيد، به كلاس اولی‌ها درس می‌داد. اين مدرسه در ابتدا چهار كلاس بیشتر نداشت. بعد هم يك مدرسه شش‌كلاسه تاسيس شد كه حدود بیست سی نفر در آنجا تحصيل می‌‌كردند. خلاصه من بعد از تحويل معدن به مهندس جايگزينم به كرمان رفتم. زمانی که مرتضی كلاس ششم را تمام كرد، در كرمان، در يك مدرسه كه فكر می‌كنم متعلق به زرتشتی‌ها بود، ثبت‌نام كرد. من چهار سال همراه با خانواده‌ام در كرمان بودم. اوايل سال 1340 بود كه فرزندان دوقلويم، ميترا و مهران (مهران الان مهندس سازه است) به دنيا آمدند. اوايل همین سال به من ماموریت دادند كه به فرانسه بروم و از معادن آنجا بازديد كنم؛ برنامه‌ای بود كه برای مهندسان معادن تدارك ديده بودند. من حدود شش ماه در فرانسه بودم. يادم است همان سال‌ها مهندس محمودی هر سال به معادن زغال می‌آمد. بعد از شش ماه گواهينامه‌ای به من دادند و بعد كه برگشتم، دوباره به كرمان رفتم و تا سال 1342 در آنجا بودم. در آن سال حكمی به من دادند و به معدن طلای موته منتقل شدم. این معدن الان هم فعال است.
فكر مي‌كنم الان به شكل ضعيفی در حال توليد شمش است.
بله. در اين معدن اقدامات اوليه برای نصب كارخانه را انجام دادم. يكی از موارد تهيه آب بود. موته در منطقه‌ای خشك در نزديكي گلپايگان واقع است و ما برای ذوب طلا به حدود 40 تا 50 مترمكعب در ساعت آب احتياج داشتیم. خداوند واقعا به من كمك كرد و من در يك دشت کاملا خشک توانستم به آب دسترسی پيدا كنم. گفتم در دشت يك چاه حفر كنند. اهالی می‌گفتند در عمق 26 متری به آب می‌رسيم؛ ولی آب بسيار کم است. من از اين مساله مايوس نشدم و با «بسم‌الله‌ الرحمن الرحيم» يك جهتی را انتخاب كردم و در 30 متری آن جهت گفتم دوباره چاه حفر كنند. در 26 متری به آب رسيديم؛ ولی آب آن قدر زياد بود كه نمی‌توانستند داخل چاه بروند. آن زمان آقای خادم در تهران مديرعامل شركت معادن شده بود و قراردادی با زمین شناس‌هاي فرانسوی برای پيدا كردن آب بسته بود. وقتی به ايشان گفتم که به آب دسترسی پيدا كرده‌‌ام، گفت که قرارداد بسته شده و آن را فسخ نمی‌شود كرد. خلاصه بعد از اندازه‌گيری متوجه شدم حدود 40 مترمكعب در ساعت آب توليد می‌شود.وقتی این خبر به گوش زمین شناس‌هاي فرانسوی رسید متعجب شدند و گفتند دوست دارند با من آشنا شوند. در تهران به دیدار آنها رفتم. از من پرسیدند شما مهندس معدن هستید یا زمین شناس و کارشناس ذخایر آب؟ جواب دادم که مهندس معدن هستم. پرسیدند با چه روشی به این منبع آب زیرزمینی رسیدید؟ ماجرا را برایشان گفتم و توضیح دادم که صرفا با توکل به خدا و استمداد از او به آب رسیدم. حیرت کرده بودند. پس از آن، كار استخراج را در معدن شروع کردیم و تا حد زیادی پیش بردیم تا اينكه من به معدن نخلك منتقل شدم.

آن زمان موته به مرحله استخراج رسيده بود يا در مراحل اكتشاف بود؟

قبلا كار اكتشاف انجام شده بود، ولی من آن را دنبال كردم و در جاهای ديگر هم چند معدن پيدا كرديم. در زمان من استخراج هنوز شروع نشده بود. منتها آن زمان به صورت آزمايشی استخراج می‌كرديم، چون در آنجا يك رگه طلای خيلی غنی بود كه آثار طلا در همه جای آن مشهود بود. اين را به صورت روباز استخراج مي‌كردیم و بيرون می‌ريختیم و وقتی از آنجا رفتم و گروه بعدی وارد كارخانه شدند، از آن استفاده كردند. يادم است حدود 60 هزار تن سنگ طلای 7 گرم در تن استخراج کرده و آنجا ريخته بودیم. خاطره‌ای جالب هم از همان جا دارم و آن اينكه كارهای توزين را خودم شخصا انجام می‌دادم. يك ترازوی بسیار دقیق برای توزین طلا تهیه کرده بودیم و خودم ناچار بودم به منطقه ديگری كه دور از محل مسکونی ام بود بروم و آزمايش ‌كنم.
مرتضي در معدن طلاي موته
خاطرم هست كه روزی بیست نمونه را برای اندازه‌گیری میزان طلا آزمایش مي‌کردم. در يكی از اين آزمايش‌ها مرتضی هم آمده بود. يك روز كه از معدن برگشتم، از دور من را صدا كرد و گفت بابا، يك خبر خوش! پرسیدم چه خبری؟ گفت يكي از نمونه‌هايی كه گرفته‌ای همه‌اش طلا شده. خلاصه بعد از اندازه‌گیری متوجه شدم که این نمونه حاوی 30 كيلو طلا در تن است. بنده باز هم در معدن جست‌وجو کردم، اما نتوانستم چيز ديگری پيدا كنم، چون فقط يك تن از این ماده معدنی غنی در آن روز استخراج شده بود و با بقیه 80 تن در روز كه استخراج مي‌شد مخلوط شده بود و آنها را پرعيار كرده بود.
يعني پيريت نبود، طلا بود؟
سنگ بود؛ البته محتوی پيريت هم بود. آن زمان می‌گفتند در معادن دنيا ماده معدنی که حاوی بيشتر از 10 كيلو طلا در تن باشد پيدا نشده است و ما در اينجا توانستیم با عیار 30 کیلو در تن پيدا كنيم.
سرنوشت آن طلا چه شد؟ به كجا فرستاده شد و به مقامات بالا چطور گزارش داديد؟
ما بايد آن را ذوب می‌كرديم. اينها در همان توده استخراجی ما ماند و ما در جمع گفتيم حدود 60 هزار تن مواد معدنی حاوی 7 گرم طلا در تن استخراج كرده‌ايم. يك معدن به نام سنجده هم بود كه فكر می‌كنم اکنون هم فعال است. طلايش كم‌عيار بود و يكی دو گرم در تن بيشتر طلا نداشت. بعد هم به من حكم انتقال به تهران را دادند. آن زمان آقاي مهندس زند مديرعامل شركت سهامی كل معادن بود و 13 سال در اين سمت بود. دقیقا همان زمانی كه هويدا نخست‌وزير بود، ايشان هم 13 سال مديرعامل شركت سهامی بود.
ریيس سازمان برنامه چه كسي بود؟
نام او را فراموش کرده ام. مهندس زند خويشاوندی به نام سرلشکر زند داشت و از این طریق توانست سمت مدیر عاملی شرکت معادن را بگیرد. وقتی به تهران منتقل شدم مهندس زند به من گفت: آوينی، دلم می‌خواهد بروی نخلك و آنجا را هم درست كنی و برگردی! در آن زمان معدن نخلك، كه جزو معادن خيلی خوب بود، در حال ضرر دادن بود. من حدود هشت ماه در اين معدن کار کردم و توليد را به دو برابر رساندم و معدن به سوددهی رسيد. دوباره به تهران برگشتم و ریيس قسمت فلز در شركت سهامی كل معادن شدم. آن زمان آقای عاليخانی وزير اقتصاد بود و از كار من در آنجا راضی بود. پس آقای زند به آقای عاليخانی پيشنهاد كرد كه من عضو هيات‌مديره شركت سهامی كل معادن شوم و ايشان هم موافقت كرد. من در سال آخر حضورم در شركت معادن، 9 سال بود كه عضو هيات‌مديره بودم و در سال 1355 تقاضای بازنشستگی كردم و به كار در معادن شخصی مشغول شدم.
رابطه‌تان با آقای عاليخانی چطور بود؟
ايشان معمولا برای سركشی به معادن نمی رفت، اما يادم هست يك روز آمده بود معدن نخلك و من هم آنجا بودم. يكی از كارگران گرفتاری‌ای داشت و نامه‌ای نوشته بود و بدون اجازه از كسی، آن را به آقای عاليخانی داده بود. مهندس زند هم آنجا بود. او از اين كار عصبانی شد و با يك سيلی كه به آن كارگر زد او را بيرون انداخت. من از این کار آقای زند اوقاتم تلخ شد ولی عالیخانی واکنشی نشان نداد. با عالیخانی ارتباط یا دیدار دیگری نداشتم.
دوران بازنشستگی را چگونه گذراندید؟
بعد از بازنشستگی، دو سال در معادن سرب كار ‌كردم. بعد از انقلاب، مديرعامل يكي از معادن خصوصی شدم. انقلاب باعث شد معدن تعطیل شود و كارگرها از ما طلبكار شوند، اما من هر طور بود طلب آنها را پرداخت کردم. معدن ما در كلاردشت بود. شركت ما مصادره شد و زیر نظر بنیاد مستضعفان قرار گرفت. هنگام تسويه‌حساب، دو ماشينم را، كه يكی وانت بود و ديگری كاميون، فروختم و طلب كارگرها را دادم.
بعد از انقلاب چه کردید؟
در بنياد مستضعفان به من پيشنهاد كردند که با سمت مشاور در‌ آنجا مشغول شوم. حدود پنج شش سال در اين بنياد كار ‌كردم. البته آنها معادن زيادی نداشتند.
حضور در شركت ملي فولاد
در سال 1363 شركت ملی فولاد نامه‌ای به بنياد مستضعفان نوشت و درخواست کرد که من به آن شرکت منتقل شوم. آقای هاشمیان، معاون بنياد مستضعفان، زير نامه نوشت غيرممكن است. من از ايشان خواستم اجازه دهد به شركت فولاد بروم و آنجا فعاليت كنم. بالاخره توانستم موافقت ايشان را جلب كنم و به شركت ملی فولاد منتقل شدم. يك ماه بعد از رفتنم به آن شركت، همان آقای معاون را در نمازخانه شركت ديدم و فهميدم ايشان هم خودشان را به شركت ملی فولاد منتقل كرده‌اند و عضو هيات‌مديره شركت ملی فولاد شده‌اند.
اگر اشتباه نکنم، در دوران وزارت آقای آيت‌اللهی بود که وارد صنعت فولاد شدید.
بله. مسافرتی هم برای من به مجارستان و رومانی پيش آمد و پول هم نداشتم که بروم. به من گفتند با هزينه خودت دلار بخر و به اين ماموريت برو و برگرد. من پانزده شانزده روز آنجا بودم و وقتی برگشتم، در جلسه‌ای گزارش کار را دادم. موقع گزارش دادن، يک‌مرتبه صدای اذان بلند شد و آقاي آيت‌اللهی گفت که گزارش را نيمه‌کاره بگذاريد و برويم نماز بخوانيم. اين خاطره از ايشان در خاطرم مانده است. در نهايت ايشان چکی به مبلغ 1200 دلار از محل اختیارات خودش به من داد بابت هزينه‌ای که برای ماموريت متقبل شده بودم.
بعد از آیت‌اللهی آقای محلوجی روی کار آمد و من بيشتر با معاونت معدنی ایشان سروکار داشتم که در ابتدا آقایی که نامش را فراموش کرده ام عهده‌دار این کار بود و بعد هم در سال 1363 مهندس طباطبايی روی کار آمد و کارهای معدنی را انجام می‌داد. یک روز هم مديرعامل شرکت، که اسم ايشان هم در خاطرم نيست، از من خواست در دفتر هيات‌مديره حاضر شوم. وقتي مراجعه کردم، خيلی از من استقبال کرد و بعد هم يک نامه به من داد که بخوانم. ايشان در این نامه که مستقيما به من نوشته بود از من خواسته بود که به طبس بروم و معدن آنجا را مشاهده و بررسی کنم و اگر برنامه‌ای برای کار به نظرم مي‌رسد اجرا کنم. اختيار تام هم به من داده بود. با اینکه ايشان معاون معدنی داشت، کار را به من سپرده بود و به دليل اين قضيه اوقات آقای معاون از دست من تلخ شد. در نهايت به طبس رفتم. آن زمان ذوب آهن اصفهان احتياج زيادی به زغال داشت و هدف اين بود که در طبس منطقه‌ای برای استخراج روباز پيدا کنند. من در طبس نقشه‌ها را ديدم و به ايشان گزارش دادم که در منطقه‌ای که امکان استخراج دارد، بيشتر از ده‌هزار تن نمی‌شود روباز استخراج کرد و به ناچار باید زیرزمینی استخراج کرد. آقای طباطبايی هم آن زمان آنجا بود.
پس از آن، مسافرتی به آمريکا برای من پيش آمد. می‌خواستم به ديدن پسرم بروم. بعد از حدود يک ماه که در آمريکا بودم، از آنجا تلفن كردم و گفتم پسرم قصد دارد بنده را سه ماه اينجا نگه دارد. اگر شما بعد از این سفر به من احتياج داريد، از همین الان بگویید تا بعد از بازگشت در همان محل مشغول به کار شوم. ايشان به من گفت جای شما محفوظ است و می‌توانی بعد از سه ماه پيش ما برگردی. وقتی به ايران برگشتم، در معاونت معدنی مشغول به کار شدم و در آنجا برنامه‌های بسیاری پيش آمد. يکي از آن برنامه‌ها آشنايی با عده‌‌ای از همکاران در قسمت فسفات بود که موجب شد در آن زمان يک معدن فسفات را شناسايی و شروع به استخراج کنيم. بعد از آن وارد بخش فولاد شدم و بعد هم نتيجه اين شد که کارم با صنايع دفاع تا همين الان ادامه پيدا کرده است.
تا کی در فولاد ماندید؟
من 17 سال در شركت ملی فولاد فعاليت كردم و هدفم در تمام مدتی كه در كار معدن بودم، طراحی و امکان‌سنجی معدن بود. آن زمان به اين مساله خيلی علاقه‌مند بودم و علتش هم اين بود كه از همان روز اول كه در معدن بايچه‌باغ بودم آمارگيری می‌كردم و در نتيجه می‌توانستم توليد معدن را بالا ببرم و آن را به اصطلاح بهينه كنم. من از همان زمان طراحی معدن را شروع كردم و به همين جهت هم من را به شرکت فولاد بردند. در سال 1383 به عنوان پيشكسوت نمونه معدن انتخاب شدم و آقای خاتمی يك لوح تقدير به من داد. مجموعه مطالعات طراحی و امکان پذیری که برای معادن مختلف کشور انجام داده ام به صورت مکتوب دارم و بالغ بر 3500 صفحه مي‌شود.
حضور در وزارت دفاع
در سال 1379 شرایط کار برايم قدری سخت شده بود و دليلش هم اين بود كه آن موقع مي‌گفتند بازنشسته‌ها نمی‌توانند از دو جا حقوق بگيرند. بنابراین از آنجا بيرون آمدم. در طول مدتی كه در معادن فولاد بودم، با همکارانی كه در صنايع دفاع بودند آشنا شدم. در آن زمان به يكی دو نفر از کارکنان صنايع دفاع دو اتاق اختصاص داده بودند و آنها كارهای مطالعات طراحی و امکان پذیری معدن را انجام می‌دادند. من با آنها آشنا شدم و با يكی‌شان به نام مهندس هلالات هنوز هم در ارتباطم.
در سال 1369 آقای مهندس رحيمی، كه اکنون معاون وزارت دفاع است، نزد من آمد و گفت طرحی برای يك معدن فسفات كلسيم كه در اختیار ماست بنويسيد. اين معدن در جيرود شمشك واقع است. البته در سال 1340 در اين معدن كارهای اكتشافی انجام شده بود و يك تونل هم در دنباله لايه حفر شده بود، ولی معدن همان طور راكد مانده بود. مهندس رحيمی به معدن رفته بود و نمونه سنگ فسفات كلسيم نسبتا غنی را كه ضمن عمليات اكتشافی بيرون ريخته بود جمع‌آوری كرده و به چين فرستاده بود. در چين بدون اينكه آن ماده معدنی فسفات را تغليظ و كنسانتره كنند، با عيار 23 درصد (P2 O5) ذوب کرده بودند. در نتيجه چين يك كارخانه برای ذوب مواد معدنی پارچین در آن جا راه اندازی کرد که حالا هم فعال است و از اين سنگ‌ها استفاده مي‌شود.
از سال 1370 در سمت مشاور با صنايع دفاع شروع به همكاری كردم و هنوز هم مشاور آنجا هستم. در اين معدن فسفات، مواد معدنی را بعد از ذوب کردن، به صورت فسفر سفيد توليد می‌كنند. بخشی از آن را به فسفر قرمز تبدیل می‌‌كنند كه برای تهيه كبريت و مصارف دیگر استفاده می‌شود و بقيه هم به عنوان اسيد فسفريك توليد می‌شود كه در حال حاضر در داخل به آن نياز فراوان داريم.
چند سالی است كه نمی‌توانم به معدن بروم، اما مطالعات طراحی معدن فسفات شمشک را در منزل انجام می‌دهم و سالانه قيمت تمام‌شده کار را تعيين می‌كنم و آنها پيمانكار استخدام می‌كنند.
کمی به فرزندتان آقا مرتضی بپردازيم. ايشان در معادن همراه شما بودند؟
وقتي من موته بودم و کار آنجا را شروع کردم، مرتضی نزد من زندگی می‌کرد و مادرش هم در تهران بود. او به کار معدن علاقه‌مند بود و روزها با ریيس بخش آزمايشگاه همکاری می‌کرد. تنها خاطره‌ای که در معادن از او دارم به همان معدن موته مربوط مي‌شود. بعد در سال 1345 که من از موته به معدن نخلک منتقل شدم، او هم در تهران وارد دانشکده شد.
ايشان چه رشته‌ای خواند؟
رشته‌ای که انتخاب کرد رياضی بود و در اين رشته هم قبول شد. ولی من بعدا ديدم کارتی را که با آن باید ثبت‌نام كند پاره کرد و دور ريخت. وقتی دليلش را پرسيدم، گفت من رياضی دوست ندارم و خودم می‌دانم چه رشته‌ای انتخاب کنم؛ به‌موقع در کنکور شرکت می‌کنم. پس در کنکور رشته معماری شرکت کرد و قبول شد و به دانشکده هنرهای زيبا در دانشگاه تهران رفت و بعد هم در همین رشته فوق‌ ليسانس گرفت.
چه زمان وارد کارهای انقلاب شد؟
در مرداد سال 1357 همراه من به آمريکا آمد. وقتی برگشتيم، دنبال کارهای انقلابی رفت. از زمان انقلاب تا شروع جنگ کشور وضعيت آرامی نداشت.
داستان مرتضي
او در اين ایام به جهاد سازندگی رفت و به جاهايی که ناآرام بود سرک می‌کشيد تا اينکه در سال 1359 رسما جنگ شروع شد و او هم وارد جبهه شد و شروع به ساختن فیلم مستند کرد و تا پایان جنگ به همین کار مشغول بود. «روايت فتح» را در آن زمان تهيه کرد و همچنین فيلم‌های ديگری که در نوشته‌هایش به آنها اشاره کرده است.
شما موافق کارهای ايشان بوديد؟
صددرصد. بنده خودم آن زمان در بنياد مستضعفان مشغول بودم. بدون شک موافق بودم.
ارتباط ايشان با شما چطور بود؟
منزل ما آن زمان دو طبقه بود و ما در دو طبقه مجزا زندگی می‌کرديم. مواقعی که در تهران بود، روزهای جمعه من را همراه خودش به نماز جمعه می‌برد. در همین سال وقتی امام(ره) رحلت فرمودند، مرتضی از اين مساله خيلی ناراحت شد و حتي يک کتاب هم در اين باره نوشت. او چهارده پانزده جلد کتاب نوشته است.
وقتی جنگ تمام شد، آيت‌ا... خامنه‌ای به ايشان گفتند دلم مي‌خواهد روایت فتح را ادامه بدهی.او همین کار را کرد و تا سال‌های 70 و 71 مرتب به جبهه می‌رفت. اواخر سال 1371 يک روز آمد و برای ما تعريف ‌کرد و ‌گفت منطقه‌ای در جبهه فکه هست که به قتلگاه مشهور است و تعدادی از بچه‌ها در آن جا با شجاعت جنگیده و به شهادت رسیده‌اند و گفت می‌خواهم بروم آنجا را از نزديک ببينم و فيلم بسازم. سه چهار روز قبل از اينکه به شهادت برسد از ما خداحافظی کرد و رفت. در آن زمان تعدادی از دوستان و همکارانش هم همراهش بودند. يکی از همراهانش برای ما تعريف کرد که مرتضی شب قبل از جمعه‌ای که صبحش به شهادت رسید، تمام شب بيدار بود و نماز و دعا می‌خواند و به درگاه خدا گريه می‌کرد.
شهادت مرتضي
خلاصه روز بعد با هم جمع می‌شوند که به سراغ محل شهادت رزمندگان بروند. آنها باید از میان یک میدان مین عبور مي‌کردند تا به قتلگاه فکه برسند.البته در طول سه چهار سال بعد از جنگ منطقه تا حدی مین روبی شده بود. خلاصه راه باريکی برای عبور وجود داشته که آنها در یک ستون، تک‌تک،از آن عبور می‌‌کردند. یک دانشجوی مهندسی به نام آقای سعید يزدان‌پرست هم همراهشان بود. موقع رد شدن مرتضی هفتمين نفر بود. آن شش نفر رد شدند و رفتند و بعد ظاهرا پای مرتضی روی مين رفت. چون آقای یزدان پرست هم درست پشت سر آقا مرتضی راه مي‌رفت، ايشان هم شهيد شد و یکی دو نفر بقيه هم زخمی شدند. مين يک پايش را از بالای ران به‌کل قطع کرده بود و پای دیگرش هم از بالای ساق تقریبا قطع شده بود. گفته بود کاری به کار من نداشته باشيد؛ من به دکتر و بيمارستان احتياجی ندارم، بگذاريد همین جا بمانم و به آرزویم برسم. خلاصه ايشان به اين نحو به شهادت رسيد و روز بعد به سردخانه تهران منتقلش
کردند.
خبر شهادتش را چگونه به شما دادند؟
خاطرم هست صبح شنبه 21 فروردين بود که من مشغول کارهايم بودم که سر کار بروم. پسرم، محمدسعيد، به منزل آمد و به من گفت پدر جان منزل بمانید، با شما کار دارم. مرتضی زخمی شده. چون مادرش نزديك ما بود نگفت که شهيد شده، اما اين خبر را آهسته آهسته به من داد. مانده بود که چطور به مادرش اين خبر را بدهد. روز یکشنبه به بهشت زهرا رفتيم و کارهای مربوطه را انجام داديم. من فقط به آنها گفتم می‌خواهم آقا مرتضی را بعد از غسل دادن ببينم. گفتند چون شما پدرش هستيد، اجازه داريد. بعد که ايشان را برای آخرين بار ديدم، نماز خوانديم و ايشان را دفن کرديم. جمعيت زيادی آمده بود. خبر شهادت به محل کارش در انتهای خيابان سميه هم رسيده بود. آيت‌ا... خامنه‌ای هم که باخبر شده بودند، می‌خواستند در مراسم تشييع جنازه شرکت کنند.
حضور مقام معظم رهبري
در حوزه هنری برای تشییع آماده مي‌شدیم که به ما خبر دادند که آيت‌ا... خامنه‌ای می‌خواهند ما را ببينند، ولی چون جمعيت خيلی زياد بود، طول کشيد تا ما برسيم و ايشان به دفتر آقای زم رفته بودند و ما ايشان را نديديم. ولی گفته بودند که از طرف من به خانواده ايشان تسليت بگوييد. حدود پانزده روز بعد ايشان ما را به منزلشان دعوت کردند. همه جمع بودند و ايشان با ما صحبت کردند و يک قرآن به ما هديه دادند که در پشت آن يک يادداشت نوشته شده بود به این شرح که «بسم‌الله الرحمن الرحيم؛ به ياد شهيد عزيز سيد شهيدان اهل قلم، آقای سيدمرتضی آوينی که يادش غالبا با من هست، به خانواده گرامی اش اهدا مي‌گردد. سيدعلی خامنه‌ای 15/2/72».
اكنون روزهايتان را چطور مي‌گذرانيد؟
بنده تا دو سه سال پيش می‌توانستم از منزل خارج شوم و به معادن شمشک سرکشی می‌کردم، اما از دو سه سال پيش ديگر اين قدرت را ندارم و در منزل مطالعه می‌کنم و جدول حل می‌کنم.
آخرين کتابی که خوانده‌‌ايد چه بوده است؟
الان بيشتر کتاب‌های داستانی مي‌خوانم. مجموعه کتاب‌های سه تفنگدار را خوانده‌ام. اخيرا هم کتاب چرخ زندگی را خوانده‌ام. الان هم کتاب انسان روح است نه جسد را می‌خوانم که کتاب جالبی است.
بسیاری رشته معدن را به‌تازگی شروع کرده‌اند. شما چه توصيه‌ای برايشان داريد؟
بنده شنيده‌‌ام که مهندسانی که الان فارغ‌التحصيل می‌شوند سعی می‌کنند به کار میدانی و معدنی نروند، چون کار سختی است و مجبورند محل زندگی‌شان را ترک کنند؛ ولي اگر کسی بخواهد وارد رشته معدن شود و کار کند، اين توصيه را می‌کنم که در فکر زندگی راحت نباشد. اين افراد اگر می‌خواهند کنار خانواده شان بمانند و زندگی مرفه و توأم با آرامش داشته باشند، رشته مهندسی معدن این شرایط و امکانات را برایشان فراهم نمی‌کند. بايد در معدن کار کنند و کار را آن‌طور که بايد پيش ببرند. کسانی که وارد بخش معدن می‌شوند بايد بتوانند کارشان را درست انجام دهند و دنبال شرايط راحت و آسان نباشند. بنده در معدن سعی می‌کردم با کارگرها همکاری کنم. من در معدن حتی خودم واگن‌کشی می‌کردم که بتوانم زحمت آنها را درک کنم. برای موفق بودن در معدن از عملیات معدنی آمارگيری می‌کردم و اين برای پيشرفت کار معدن خيلی مهم است. من همه کارهايشان را محاسبه می‌کردم که ببينم چقدر طول می‌کشد يا اينکه ديناميت‌گذاری‌ها را از نزديک می‌ديدم و همه کارها را به طور عملی ياد مي‌گرفتم و همين کارها باعث شد که بعدها بتوانم کار طراحی را انجام دهم، اما الان ظاهرا کسی ديگر اين کارها را نمی کند.
آيا به رشته‌تان علاقه داشتيد؟
بله، خيلی علاقه‌مند بودم. در طی حدود پانزده سال متوالی از زندگی‌ام دائما در معادن بودم؛ يعنی از اين معدن به آن معدن مي‌رفتم و در بیشتر جاها خانواده‌‌ام را همراهم مي‌بردم. در تهران هم وقتی که عضو هيات‌مديره شرکت معادن شدم، علاقه زيادی داشتم که به معادن بروم. يادم است در سال 1347 شنيدم يک معدن کروميت در بشاگرد وجود دارد. به مديرعامل گفتم که می‌خواهم اين معدن را ببينم و ايشان هم موافقت کرد. بشاگرد منطقه‌ای در سيستان و بلوچستان است و يک جاده از ميناب به بندر جاسک راه دارد. در آن موقع راه درست و حسابی وجود نداشت. من به آنجا رفتم و ديدم وضع مردم آنجا بسيار بسيار بد است. عده‌ای از خان‌ها بالای سر مردم بودند و خرمايی را که توليد مردم بود خودشان برمی‌داشتند و هسته‌اش را به مردم می‌دادند. نان و خوراک اين مردم بيچاره عمدتا از آرد هسته خرما تهیه مي‌شد. ديگر اينکه اداره ثبت در منطقه وجود نداشت و اصلا نمی‌دانستند شناسنامه چيست. يک ژاندارمری در آنجا بود که فقط يک ژاندارم داشت! وقتی می‌خواستم به معدن کروميت بروم، متوجه يک چادر شدم و داخل آن رفتم. با آن ژاندارم صحبت کردم و او گفت که اهالی بشاگرد زندگی خيلی بدی دارند و زندگی‌شان مثل عصر حجر است.
تنها فرقش اين است که اینها در غار نيستند و در خانه‌‌های گلی زندگی می‌کنند. کسی هم برای سرکشی نمی‌آيد؛ شما اولين نفری هستید كه بعد از چند سال به اينجا آمده‌ايد.
ايشان برای من تعريف کرد و گفت اينها عروسی و ازدواج و طلاقشان عجيب است، چون اصلا دفتری در آنجا موجود نیست که این جور چیزها در آن ثبت شود. وقتی می‌‌خواهند يک نفر را به نکاح خود در بياورند يا طلاق بدهند، اين کار را به صورت زبانی و شفاهی انجام می‌دهند و واژه نکاح يا طلاق را چند بار تکرار می‌کنند و اين گونه مراسمشان رسمیت پیدا مي‌کند. وقتی به تهران برگشتم، اين اوضاع را با آقا مرتضی در میان گذاشتم. ايشان مدتی بعد از پیروزی انقلاب گروهی از همکارانش در جهاد را به آن جا فرستاد و چند برنامه تلویزیونی تهیه کرد. خودش هم بشاگرد را از نزديک ديد و همين کارها موجب شد که دولت به فکر بهبود زندگی مردم بشاگرد بيفتد.
از مصادره‌های اول انقلاب که معادن را ملی کردند چيزی خاطرتان نيست؟
معادن شخصی يا شرکت‌هايی را که در اختيار اشخاص بود عموما مصادره کردند. آن زمان من در يک شرکت خصوصی کار مي‌کردم که در نهايت مصادره شد. نکته به خصوصی در خاطرم نیست.

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=338247

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=338391

+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/10/13 و ساعت 9 |
شعر معروف «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی دوران مدرسه واقعاً سروده‌ی چه کسی است؟

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تصویر زاغی که با یک قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول زدن اوست، شاید برای همه‌ی ما آشنا باشد. بله این تصویر درس «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی فارسی است و شعر معروفی که سراینده‌اش حبیب یغمایی معرفی شده است.

اما این شعر در واقع ترجمه‌ی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.

این در حالی است که دو ترجمه‌ی آزاد دیگر هم از این شعر در زبان فارسی منتشر شده است. آن‌طور که در کتاب «اصول فن ترجمه‌ی فرانسه به فارسی» (انتشارات سمت) آمده، ایرج میرزا و نیر سعیدی هم این شعر را ترجمه کرده‌اند.

متن سه ترجمه‌ی موجود از این شعر در زبان فارسی در پی می‌آید:

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی حبیب یغمایی

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می‌گذشت روباهی

روبهک پرفریب و حیلت‌ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی

پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود

***

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی ایرج میرزا

کلاغی به شاخی جای‌گیر

به منقار بگرفته قدری پنیر

یکی روبهی بوی طعمه شنید

به پیش آمد و مدح او برگزید

بگفتا: «سلام ای کلاغ قشنگ!

که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ!

اگر راستی بود آوای تو

به‌ مانند پرهای زیبای تو!

در این جنگل اکنون سمندر بودی

بر این مرغ‌ها جمله سرور بودی!»

ز تعریف روباه شد زاغ، شاد

ز شادی بیاورد خود را به‌ یاد

به آواز خواندن دهان چون گشود

شکارش بیافتاد و روبه ربود

بگفتا که: «ای زاغ این را بدان

که هر کس بود چرب و شیرین‌زبان

خورد نعمت از دولت آن کسی

که بر گفت او گوش دارد بسی

هم‌اکنون به‌ چربی نطق و بیان

گرفتم پنیر تو را از دهان

***

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی نیر سعیدی

بامدادان رفت روباهی به باغ

دید بنشسته است بر بامی کلاغ

نشئه و شادی بی‌اندازه داشت

زیر منقارش پنیری تازه داشت

گفت در دل روبه پرمکر و فن

کاش بود این لقمه اندر کام من

با زبانی چرب و با صد آب و تاب

گفت پس با وی که: ای عالیجناب

از همه مرغان این بستان سری

وه! چه مه‌رویی چه شوخ و دلبری

این‌چنین زیبا ندیدم بال و پر

پر و بال توست این یا مشک تر!

خود تو دانی من نیَم اهل گزاف

گر بُرندم سر نمی‌گویم خلاف

گر تو با این بال و این پرواز خوش

داشتی بانگ خوش و آواز خوش

شهره چون سیمرغ و عنقا می‌شدی

ساکن اقلیم بالا می‌شدی

غره شد بر خود کلاغ خودپسند

خودپسند آسان فتد در دام و بند

تا که منقار از پی خواندن گشاد

لقمه‌ی چرب از دهانش اوفتاد

نغمه چون سر داد در شور و حجاز

کرد شیرین کام رند حیله‌ساز

شد نصیب آن محیل نابکار

طعمه‌ای آن‌سان لذیذ و آب‌دار

گشت روبه چون ز حیلت کامکار

داد اندرزی چو درّ شاهوار

گفت هر جا خودپسندی ساده است

چاپلوسی بر درش استاده است

آن تملق‌پیشه‌ی رند هوشمند

نان خورد از خوان مرد خودپسند

http://isna.ir/fa/news/91082918486/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D8%A7%D8%BA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA

+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/08/29 و ساعت 14 |
این بار من خریده‌ام
نقد تو را کشیده‌ام
ناز تو را به دیده‌ام
ای بر رخت ستاره نشسته

این بار من که دیده‌ام
وصل تو را بریده‌ام
از من و ما بگو چرا
تا کی زنم بر این در بسته

این بار من که خوانده‌ام
رمز تو در ستاره‌ها
رار نهان من بگو
با من تمام ماجرا

رؤیای صادقی در جان عاشقی
لیلای کاملی اتمام عاقلی

تا آستان کٌویت من پا نهاده بودم
دستم به حلقه‌ در دل با تو داده بودم
دست و دلم که دیدی پایم چرا بُریدی

رویای صادقی در جان عاشقی
لیلای کاملی اتمام عاقلی

نیمی زمینی‌ام نیم آسمانی‌ام
محتاج پَر زدن مجنون آنی‌ام

گفتم ببینمت گفتی که صبر صبر
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

تا آستان کٌویت من پا نهاده بودم
دستم به حلقه‌ در دل با تو داده بودم
دست و دلم که دیدی پایم چرا بُریدی

رویای صادقی در جان عاشقی
لیلای کاملی اتمام عاقلی

نیمی زمینی‌ام نیم آسمانی‌ام
محتاج پَر زدن مجنون آنی‌ام

گفتم ببینمت گفتی که صبر صبر
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

افشین یداللهی

http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=117569&Rate=0

+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/08/14 و ساعت 11 |

کتاب «زبان قرآن، تفسیر قرآن» مجموعه مقالات قرآن پژوهی غربیان با ترجمه مرتضی کریمی نیا به همت انتشارات هرمس منتشر شد.

 

این کتاب در سه بخش تنظیم شده است. پس از مقدمه مترجم، بخش نخست با عنوان مطالعات تفسیری قرار دارد. در این بخش مقالات متنوعی از مستشرقین ترجمه شده است.

بلاغت عربی و تفسیر قرآن با نگاهی به صنعت لف و نشر از جان ونزبرو، دستان ابولهب و غزال کعبه: نگاهی به تفسیر سوره مسد، نکاتی در تفسیر نخستین آیات سوره علق، رسول پوشانیده: تفسیر کلمات مزمل و مدثر، تعامل تفسیر و حدیث در تعیین هفت مثانی از اری ربین و ابن عباس در تفاسیر دوره عباسیان از هربرت برگ و تاریخ گذاری تفسیر موسوم به ابن عباس: چند نکته تکمیلی از هارالد موتسکی عناوین این مقالات است.

در بخش دوم با عنوان مطالعات قرآنی جان ونزبرو هم چهار مقاله از مستشرقین ترجمه شده است. تحلیل ادبی قرآن، تفسیر و سیره: نگاهی به ... از اندرو ریپین، ملاحظاتی بر کتاب مطالعات قرآنی از ویلیام گراهام، نکاتی روش شناختی درباره فصل چهارم کتاب مطالعات قرآنی از اندرو ریپین و جمع و تدوین قرآن: بازنگری دیدگاه های غربی ... از هارالد موتسکی عناوین این مقالات است.

بخش سوم این اثر زبان قرآن نام دارد. شتر یا ریسمان: آیه 40 سوره اعراف و واژگان دخیل و تعیین زبان خارجی آنها در تفسیر قرآن از اندرو ریپین، مسأله تدثیر زبان های آرامی و سریانی در زبان قرآن از مرتضی کریمی نیاف نقدی بر کتاب قرائت آرامی ـ سریانی قرآن از فرانسوا دوبلوا، الرقیم یا الرقود؟ یادداشتی درباره آیه نهک سوره کهف از جیمز بلمی و چند نکته پیشنهادی دیگر در متن قرآن از جیمز بلمی عناوین مقالات این بخش است.

کتاب «زبان قرآن، تفسیر قرآن» مجموعه مقالات قرآن پژوهی غربیان با مقالاتی از جان ونز برو، آندرو ریپین، هربرت برگ، هارالد موتسکی، اری ربین، فرانسوا دوبلوا و جیمز بلمی با ترجمه مرتضی کریمی نیا به همت انتشارات هرمس به شمارگان 1500 نسخه و به بهای 12000 تومان منتشر شد.

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=1672151

+ نوشته شده توسط ا.صحفی در 91/05/23 و ساعت 13 |